اسکه aske هستهی میوه

"اسکه" در برخی گونه ها از تاتی رودبار، از جمله در گونه ی جوبنی، به هسته ی زمخت میوه هایی چون آلو، زیتون و جز آن اطلاق می شود چنانکه هسته ی زیتون را "زه- اَسکه" (ze-aske) و هسته ی آلو را "اَلو- اسکه" (alu-aske) می گویند. در شماری دیگر از گویشهای ایرانی نو از جمله در گویش سنگسری از گویشهای سمنان، همچون تاتی رودبار، هسته ی میوه را "اسکه" aske می گویند.
در زبان فارسی میانه (پهلوی ساسانی) هسته ی میوه را "است" (ast) و "استگ" (astag) می گفته اند.
هسته میوه را در گیلکی "توشک" (tušk) و در تالشی "خسته" (xasta) می گویند.
"اسکه" شکل دگرگون شده ی "استه" می باشد. واژه ی "است" و "استه" چنانکه در لغت نامه دهخدا به نقل از برهان آمده، در میوه جات به معنای هسته و دانه ی درشت و زمخت و در بدن انسان و جانوران به معنای "استخوان" می باشد. دهخدا برای مورد اول، این شعر را از "ابوالمثل بخاری" شاعر عهد سامانی شاهد آورده است:
کسی بی عیب نبود در زمانه رطب را استه باشد در میانه
و برای مورد دوم واژه ی "پیلسته" به معنای "استخوان فیل" و همچنین "کونسته" به معنای استخوان نشیمنگاه را به عنوان شاهد ذکر کرده است. در گویش تالشی نیز "استه" (asta) به معنای استخوان است.
در تاتی رودبار، صامت (t) از واژه ی "استه" به صامت (k) ابدال یافته و واژه ی "اسکه" را ساخته است.
ابدال صامت (t) به صامت (k) در متون کهن نمونه هایی دارد. از آن جمله در نسخه ای به جا مانده از اوایل قرن هفتم از فرهنگ السامی فی الاسامی ، به جای واژه ی "زمخت" واژه "زمخک" آمده است.
واژه "استخوان" نیز در برخی متون به معنای "هسته ی میوه" به کار رفته است، از جمله در ترجمه تفسیر طبری آمده: "... دیگر آن بود که پوست آن خورند و استخان بیندازند چون زردآلو و شفتالو و خرما..."
واژه ی "است" (ast) در برخی اسمهای مرکب به صورت "اشت" (ašt) درآمده است. از جمله واژه "آشتالو" که اصل آن "است آلو" به معنای "آلوی هسته دار" بوده است.
برچسب: اَسکه,
نویسنده: آیلین رضوانی